براي جستجو در مطالب اين صفحه واژه مورد نظر را در زير وارد نماييد:
طراح قالب:رضا فراهاني
مرد داشت از خیاان عبور می کرد ناگهان صدایی از پشت گفت: ایست!اگر ۱ قدم دیگر برداری کشته می شوی!
مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا جلوب پایش افتاد٬ مرد نفس راحتی کشید و با تعجب اطرافش را نگاه کرد اما کسی را ندید به هر حال وی نجات یافته بود !
به راهش ادامه داد به محض اینکه میخواست از خیابان عبور کند ناگهان همان صدا دوباره گفت:ایست!
مرد ایستاد و در همان لحظه ماتشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد!
![]()
بازهم نجات پیدا کرد!
پرسید تو کی هستی که مرا نجات میدهی؟فرشته جواب داد : من فرشته ی نگهبان تو هستم!
مرد فکری کرد و گفت:
پس اون موقع که داشتم ازدواج میکردم کدوم گوری بودی؟
نتیجه میگیریم که مردها هرچقدر که بهشون کمک کنی بازم پرو تر میشن و توقعاتشون بدتر بالا میره!
دریغ از یه تشکر!![]()
اینم گفتم که خانوما بهم فحش ندن!
![]()
لينك مطلب
نوشته شده توسط:ღ♥ღ دخمل آسمانღ♥ღ
در: